محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
53
تفسير قرآن صفى على شاه
هدايت مىكند هر كه را ميخواهد بسوى راه راست ( 142 ) سالها ميبود روى اقدسش * در عبادت سوى بيت المقدسش هود گفتند ار نداريم امتياز * چون گذارى تو بقبلهء ما نماز ما مقدّم بودهايم از روى دين * هر مقدّم فضل او باشد يقين تنگدل شد احمد كامل شهود * از سخنهاى غمانگيز يهود روز ديگر جبرئيل اندر قيام * كرد رويش جانب بيت الحرام مشركان گفتند آخر ز امتياز * سوى دين اولش گرديد باز يا منافق پيشه كان از مسلمين * بودشان اين گفتگو از حقد و كين لا جرم اين آيت از رب الاحد * گشت نازل كه گروهى بيخرد زود باشد در ميانشان گفتگو * كه شما از قبله گردانديد رو اين چنين گويند كاين اسلاميان * منحرف گشتند از قبله عيان گر مراد از دين خود مىيافتند * رو ز قبلهء خويش چون بر تافتند اين سفيهان عقلشان بر ظاهر است * بر حقايق نارسا و قاصر است از خفاف عقل و هم از ابلهى * نيستشان ز اسلام و توحيد آگهى عقلشان را گر نبودى اعوجاج * با تو از هر ره نكردند احتجاج در حقيقت تحقيق قبله چون كه دورند از رسوم معرفت * ملتزم سازند حق را بر جهت عارف ار بودند بر توحيد ذات * بودشان حق وافى از كل جهات گو بود ز او مشرق و مغرب همه * خود برون از ميمنه است و مشئمه خود بود از وجه يهدى من يشاء * بر صراط مستقيمش رهنما آن طريق مستقيم وحدت است * كش مساوى هر جهت با نسبت است سوى او باشد توجه نى به حد * حد بود مفقود در وجه الاحد دين حق واحد بود وين اختلاف * از هواى نفس خلق است و خلاف دين حق نبود در او مكر و فساد * و اختراعات نفوس كجنهاد دين كه از نفس و هوا شد باطل است * ور به حق باشد بوحدت شامل است مطلع بود آن رسول پاك دلق * كاصل هر دينى است حق بيشوب خلق بود مكشوفش حقيقتهاى دين * كاصل اديان نيست غير از حق يقين جمله را توحيد بارى شامل است * وسوسهء نفس است آنچه باطل است وسوسهء نفس ار رود باقى حق است * حق ز تخمين خلايق مطلق است چشم او بر نور آن توحيد بود * كه در اديان برتر از تحديد بود هست ازان كوتاه دست كذب خلق * وانچه خلقانراست از پا تا به حلق يعنى انكار و اكاذيب و جحود * كآن سزاى مشركان بود و يهود حد خلقى لايق معبود نيست * بر مقامى ذات او محدود نيست لا جرم بر قبلتينش بد نماز * بر حقيقت داشت رو نى بر مجاز وانكه ميگفتند قبلهء ماست اين * بى خبر بودند از توحيد و دين قبلهء آنها هوا بود و مجاز * حق ز باطل مىنكردند امتياز كعبه و هم بيت مقدس از حق است * آنكه گويد هست از ما احمق است كعبه كز مشرك بود سنگ و گل است * ور موحد رو كند نور دلست بيت مقدس ور بود خاص يهود * قبله نبود جاى جنگست و جحود ور موحد رو كند آنجا خداست * قبلهگاه انبياء و اولياست مصطفى را سوى حق بد قلب عين * كرد رو از مصلحت بر قبلتين تو چه دانى اى عنود ياوهگو * كز چه رو بر قبلتين او كرد رو بس جهتها داشت كو بر قبلتين * رو نمود اندر نماز از فرض عين مر جهاتش را صفى داند وليك * وجهى از آن جمله گويم با تو نيك خواست گويد كاين دو دين اصلش يكست * وين دو قبله نز يهود و مشركست بهر ما خاص است كاصلش نزد ماست * قبلهء اهل جدل نفس و هواست بيت مقدس نز يهود است اى همام * هم نه بهر مشركان بيت الحرام هر دو قبلهء اهل توحيد است و بس * نى كه قبله اهل انكار و هوس گر به قبله رو نمايد ناكسى * قبله از وى رو بگرداند بسى ور بسنگى سجده آرد عارفى * قبله گردد نى كه رو هر موقفى نكتها را با تو گفتم مو بمو * تا ز توحيدش توانى برد بو [ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 143 ] وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ وَ يَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيداً وَ ما جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِي كُنْتَ عَلَيْها إِلاَّ لِنَعْلَمَ مَنْ يَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ يَنْقَلِبُ عَلى عَقِبَيْهِ وَ إِنْ كانَتْ لَكَبِيرَةً إِلاَّ عَلَى الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُضِيعَ إِيمانَكُمْ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُفٌ رَحِيمٌ ( 143 ) و همچنين گردانيديم شما را امتى ميانه تا بوده باشيد گواهان بر مردمان و مىباشد پيغمبر بر شما گواه و نگردانيديم ما قبله را كه بودى بر آن مگر آنكه بدانيم كسى را كه پيروى مىكند پيغمبر را از آنكه برگردد بر پاشنههايش و اگر چه بوده باشد هر آينه بزرگ مگر بر آن كسانى كه هدايت كرد خدا و نيست كه باشد خدا تا ضايع كند ايمان شما را بدرستى كه خدا بمردمان مهربان و بخشنده است ( 143 ) همچنين گرداندم از هر رهگذر * مر شما را امتى بس خوبتر تا شما باشيد بر مردم گواه * بر شما شاهد هم احمد از إله نقطه باشد گر كه دانى بيغلط * جاى او در دايره اندر وسط سر وسطا پس بنقطهء راجع است * كو همه اطراف خود را جامع است جامع اطراف جز توحيد نيست * كاختلاف اندر وى و ترديد نيست اهل توحيدند شاهد بر نفوس * شاهد ايشان هم آن شمس الشموس كه ز توحيد اندر اديان واقفند * صاحب جمعند و بر كل عارفند از امم باشند فرد و منتخب * نى چو امتها به ظاهر محتجب چون به حق دين خود واقف شدند * بر همه اديان به حق عارف شدند قبلهات را ما نگردانديم باز * كه بران بودت توجه در نماز